تفاوت دعوای اردکی با آدمیزاد!

دو اردک بعد از دعوایی که هیچ‌وقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند. بعد هر یک از اردکها چند بار بالهایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. آنها بعد از به هم زدن...

ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ ﯾﺎ ﻣﺠﺮﺩ، ﻣﮑﺚ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻦ!

ﺗﻮ ﻟﯿﺴﺖ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ: ﯾﮏ ﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﺳﺒﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺁﻣﺪ،ﺑﺪﻭﺑﺪﻭ ﺧﺮﯾﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﺮﺳﺪ. ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺳﺒﺰﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ، ﯾﮏ ﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﻧﺒﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ.

دعا با یک دل صاف

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟» چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم» مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!» چوپان مقابل...

دسته‌بندی -داستان کوتاه

تفاوت دعوای اردکی با آدمیزاد!

دو اردک بعد از دعوایی که هیچ‌وقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند. بعد هر یک از اردکها چند بار بالهایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. آنها بعد از به هم زدن...

ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ ﯾﺎ ﻣﺠﺮﺩ، ﻣﮑﺚ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻦ!

ﺗﻮ ﻟﯿﺴﺖ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ: ﯾﮏ ﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﺳﺒﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺁﻣﺪ،ﺑﺪﻭﺑﺪﻭ ﺧﺮﯾﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﺮﺳﺪ. ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺳﺒﺰﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ، ﯾﮏ ﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﻧﺒﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ.

دعا با یک دل صاف

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟» چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم» مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!» چوپان مقابل...

برنده جایزه نوبل: امیدوارم نوشته هایم به بشریت کمک کند

‏کازو ایشی‌گورو (Kazuo Ishiguro) یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر انگلستان؛ برنده جایزه ⁧ نوبل ⁩ ⁧ ادبیات ⁩ ۲۰۱۷ شد. نویسنده ای که امیدوار است برخی از مضامین نوشته هایش به حال و هوای این روزهای بشریت کمک کند. این نویسندهٔ  ۶۳ ساله انگلیسی...

بزرگترین حماقت های بشر

این یکی از بزرگترین حماقت های بشر است که در دنیا هیچ دانشگاهی هنر زندگی کردن ، هنر عشق ورزیدن و هنر شاد بودن و مراقبه کردن را به مردم آموزش نمی دهد. شاید تو یک جراح بزرگ باشی، شاید یک مهندس بزرگ باشی، شاید دانشمندی دانا باشی، باز هم به شوخ طبعی نیاز...

بزرگ مرد کوچک

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به...

خاموشى را از حیوانات بیاموز

  نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى کرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد. حکیمى او را دید و به او گفت : اى احمق ! بیهوده کوشش نکن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل...

فروختن زیورآلات با جنگ زرگری

در روزگاران قدیم هر گاه مشتری به ظاهر پولداری وارد بعضی از دکان‌های زرگری می‌شد و از کم و کیف و عیار و بهای جواهر پرسشی می‌کرد، زرگر فوراً بهای جواهر مورد پرسش را چند برابر بهای واقعی آن اعلام می‌کرد و به شکلی (مانند علامت یا چشمک و فرستادن شاگردش)،...

گاندی و پسری که دروغ می گفت

#ﭘﺴﺮ “ﮔﺎﻧﺪﯼ” ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﺪ: ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ‌ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ؛ بنابراین ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺳﺎﻋﺖ ۵ ﻫﻤﯿﻦ‌ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ...

دیگر نمی خواهم بابا چای بریزد

بی حوصله روی مبل تکیه داده بودم و با کنترل کانال های مختلف تلویزیون را سیر می کردم. هیچ کدام برنامه ای که نظر مرا جلب کند نداشت. زیر لب با خودم غرولند می کردم که این صدا و سیما چنین است و چنان… ناگهان پدرم از آشپزخانه بلند مرا صدا کرد؛ پسرم...

بابا خودش را لوس می کرد

هر روز ظهر بابا که به خانه می آمد دستانش پر بود؛ میوه، نان، ماست، شیر و… تا حدی که با زحمت در را باز می کرد و باری را که در دست داشت به سختی در آشپزخانه می گذاشت. بعد دست وصورتش را می شست و مرا صدا می کرد. پسرم! بیا کمی شانه های مرا ماساژ بده...

حیواناتی که به مدرسه می روند

یکی از روزها حیوانات جنگل دورهم جمع میشن تا مدرسه‌ای درست کنن. خرگوش، پرنده، سنجاب و مارماهی شورای آموزشی مدرسه را تشکیل دادن. خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامۀ درسی باشه. پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود. مارماهی هم به آموزش شنا...

داستانی از ازدواج یوسف و زلیخا

هنگامى که حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت کرده بود زلیخا کم کم فقیر گردید، چشمانش ‍ کور شد، به علت فقر و کورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى کرد به گزارش وبلاگ خانواده سبز؛ به او پیشنهاد...

بیشترین نظرات دریافتی