تفاوت دعوای اردکی با آدمیزاد!

دو اردک بعد از دعوایی که هیچ‌وقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند. بعد هر یک از اردکها چند بار بالهایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. آنها بعد از به هم زدن بالهایشان با آرامش روی آب شناور می‌شوند، مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده است.

اگر اردک ذهن انسان را داشت، این درگیری را با فکر کردن و داستان‌سازی درباره‌ی آن زنده نگه می‌داشت. داستان اردک احتمالا این می‌شد: «باور نمی‌کنم چنین کاری کرده باشد. تا چند سانتیمتری من جلو آمد. فکر می‌کند برکه مال اوست. اصلا ملاحظه‌ی حریم مرا نمی‌کند. دیگر هرگز به او اعتماد نخواهم کرد. دفعه‌ی بعد برای اذیت و آزار من کار دیگری خواهد کرد. مطمئنم از حالا دارد توطئه‌چینی می‌کند. ولی من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. درسی به او می‌دهم که هرگز فراموش نکند». و همچنان این داستان در ذهنش می‌چرخد و روزها و ماهها و سالها بعد به آن فکر می‌کند.

تا جاییکه به جسم مربوط می‌شود این دعوا همچنان ادامه دارد و انرژی حاصل از آن در پاسخ به همه‌ی آن افکار به شکل احساسات بروز می‌کند، که این احساسات هم به نوبه‌ی خود افکار بیشتری را ایجاد می کنند.

این جریان باعث ایجاد تفکر احساسی ایگو می‌شود. می‌بینید که اگر اردک دارای ذهن انسان بود، چقدر زندگی برایش دشوار می‌شد. ولی اکثر انسانها به همین نحو زندگی می‌کنند. هیچ اتفاق با شرایط خاصی هرگز به پایان نمی‌رسد. ذهن و داستانی که درباره‌ی «من» ساخته است همچنان در آدمیزاد به راه خود ادامه می‌دهند…

دکتر ضرب استجابی
مدرس دانشگاه، عضو سازمان نظام روانشناسی

نظر دهید

بیشترین نظرات دریافتی