گم شدن انسان ایرانی در عصر مدرن

انسان ایرانی در عصر مدرن برای هویت یابی دچار چالش های جدی ای شده است، به گونه ای که نمی داند در انبوهی از تنوعات فرهنگی و سطوح متعدد آگاهی در کدام ساحل آرام و مطمئن قرار یابد و کشتی متلاطم روح و جان خویش را در کدام لنگرگاه پهلو بگیرد.

گاهی بر اساس فرهنگ دینی خودش به زیارتگاه های مذهبی می رود و دعا می خواند و نیایش می کند، گاهی دیگر شاهنامه می خواند و بر مزار بزرگان ملی مانند کوروش و فردوسی و حافظ و سعدی حاضر می شود، گاهی به سینما و تاتر و ورزشگاه و کنسرت می رود یا در پاساژ ها و مراکز خرید مدرن به پرسه زنی مشغول می شود، گاهی در تنهایی و انزوا فرو می رود و دچار فردگرایی افراطی می شود، گاهی در جمع های کسل کننده و ملال آور حضور می یابد و گاهی خود را پرتاب شده در جهانی کر و کور و بی هدف می یابد.

انسان ایرانی در مرحله گذار بین سنت و مدرنیته اساسا نمی داند کدام را برگزیند و کدام یک می تواند نجات بخش او باشد. اگر چه مدرنیته رفته رفته به هویتی مسلط و غالب برای انسان ایرانی تبدیل می شود اما هنوز دل در گرو سنت های باقی مانده از گذشته دارد و گویی در هروله بین سنت و مدرنیته روزگار سپری می کند.

انسان ایرانی در چنین فضایی برای هویت یابی دچار سردرگمی های دلهره آوری شده است که گویی بر سر چند راهه هایی قرار گرفته که ورود به هر کدام از این راه ها برایش غیر ممکن گشته است.

انسان ایرانی در فضاهای مختلفی قرار گرفته که به لحاظ تاریخی و معرف شناختی سطوح واحدی ندارند. او اکنون در اقلیم های گوناگون حضور دارد و هر اقلیمی معرف یک سطح آگاهی است. حال چگونه می تواند این اقلیم های حضور را دریابد و یا یکی از این اقلیم ها را برگزیند تا به واسطه آن به سرمنزل مقصود برسد.

در چنین فضایی یافتن هویتی یکسان، مشخص، روشن، هماهنگ، نامتناقض، سرراست، و هدفمند بسی دور از انتظار خواهد بود و اساسا چنین هویت های مشخص و روشنی گویی دیگر در دسترس نیستند.

اگر انسان ایرانی را دارای حیثیت تاریخی آن گونه که فیلسوفان گفته اند، بدانیم آن گاه می بینیم که افق های تاریخی متفاوت و گوناگون ساحت وجودی انسان ایرانی را تشکیل داده و به بیان گادامر اکنون به آمیزش افق ها رسیده است و صد البته کارش سخت تر و دشوارتر از گذشته شده است چرا که اکنون به بیان داریوش شایگان در کتاب افسون زدگی جدید «همه اعصار تاریخ بشریت را به صورت در هم آمیخته در خود گرد آورده» و تفکیک این ساحت ها و اعصار البته کاریست سترگ و مردافکن.

اکنون پرسش اصلی و اساسی در بحث هویت یابی انسان ایرانی این است که هویت ایرانی را چه بنامیم و چه بدانیم؟. ایرانی؟ اسلامی؟ مدرن؟ تاریخی؟ فراتاریخی؟ چندگانه؟ ترکیبی؟ و این که هماهنگی تمامی این پاره های فرهنگی و هویتی چگونه ممکن است؟ و ایرانی در این جنگل فرهنگی و هویتی کدام یک را باید برگزیند و در کدام مسیر و جاده فرهنگی باید که گام نهد و طی مسیر کند؟

به نظر من هویت یابی انسان ایرانی در دوره جدید بسیار سخت و پیچیده است و اگر در این راه دچار سرگشتگی ها و سردرگمی هایی چند شده است باید به او حق بدهیم و صد البته باید به یاری اش بشتابیم و بر روشنفکراتن و اندیشه مندان فرض است که در این راه سترگ و دشوار گام های محکم و اساسی بردارند و ایرانیان را برای هویت یابی اش راهنمایی کنند و دستش را بگیرند که ره تاریک و لغزان است/ وگر دست یاری سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت و سوزان است!!!

✍️ دکتر محمد باقر تاج الدین

نظر دهید

بیشترین نظرات دریافتی